تبليغاتX
همسفر گوگوش






























 

گفتگوی گوگوش و مجله جوانان

 

   

 

گوگوش را اسطوره (Legend) گوگوش را مبتکر و پیشگام ،

گوگوش را جسور و بدون رودروایستی، گوگوش را مسئول

و آگاه میدانند ولی خودش فروتتنانه میگوید من عضوی با

سابقه و باتجربه از جمع هنرمندان هستم ، دلم همیشه

برای کوچک و بزرگشان میتپد.

در گفتگوی تازه با گوگوش ، او را پر از انرژی، در عین حال

دلواپش آینده ی هنرمندان دیدم ، او را همچنان پر مشغله

ولی نگران روزهای از کار افتادگی و تنهای و انزوای

همکارانش دیدم . در آغاز میگوید :

میخواهم به مناسبت 21آذر ، سالروز تولد شاعر نامدارمان

احمد شاملو، تبریکی بگویم به دوستداران فراوانش در داخل

و خارج و به شعرا و هنرمندانمان و به باوری که به آثار او و

اندیشه هایش دارم.

 در دو سه برخورد و گفتگو ، احساس کردم دلواپش اوضاع هنر و

هنرمندان هستید ؟

 اگر یادت باشد در سال 2003 در گفتگویی با استاد

 فرهنگ فرهی برای جوانان ، به این مسئله اشاره کردم که در

کانادا در تدارک برپایی تشکلاتی ، سازمان ، خانه ای ،

مجموعه ای برای حمایت از هنرمندان ، چه خواننده ، آهنگساز ،

ترانه سرا ئ تنظیم کننده و نوازنده ، چه رشته های دیگر هنری

بودم ولی بدلایلی به تعویق افتاد. من دلم برای همکارانم میتپد ،

در شرایطی که هیچ حمایت و پشتیبانی از سوی کمپانی های

تولید موسیقی نمیشود ، در موقعیتی که با پخش بی رویه صدا و

تصویر خوانندگان در دهها شبکه ، ایستگاه رادیو تلویزیونی در سراسر

جهان ، کار همه را لوث کرده اند ، چهره ، صدا و موزیک را به تکرار ،

به یکنواختی کشیده اند ، شما به هر کانال تلویزیونی ، هر ایستگاه

رادیویی امریکایی توجه کنید میبینید که برای هر موزیک ، صدای ،

موزیک ویدئو ، رویالنی در نظر گرفته اند ، در هر نقطه دنیا در هر

کلاب در هر فیلم و سریال اثری پخش شود از اثری بهره بگیرند به

خواننده ، آهنگساز و ترانه سرا حقوقی تعلق میگیرد. ولی متاسفانه

99% شبکه های تلویزیونی ما برای پر کردن برنامه های خود و برای

اینکه مردم را پای تلویزیونها بنشانند ، موزیک ویدئو ها را به ودیعه

میگیرند ، شب و روز ، روز و شب شان را بی وقفه پر میکنند ، این

کار سبب شده همه آهنگها و موزیک ویدئوها تکراری و بسیار عادی

 شود. هر کی در هر جایی بدون اجازه آنرا پخش میکند ، اگر هم

احیانا قرار و مداری در حد خیلی ناعادلانه هم گذاشته شود ،

نصیب کمپانی ها میشود نه خواننده ، ترانه سرا و آهنگساز و

مردم هم در هر نقطه دنیا هرگاه هوس کنند این آهنگها را ضبط

میکنند و معلوم است دیگر کسی نمیرود Cd و DVD بخرد .

در این میان کمپانی ها هم پولی برای خرید آلبوم ها نمیدهند ، حالا

اگر دو سه نفری از جیب خودشان مایه گذاشتند و آلبوم ارائه دادند

در نهایت چیزی برایشان نمی ماند که هیچ ، بلکه از پس هزینه هایش

نیز بر نمی آیند ريال من دلم میسوزد وقتی میبینم هنرمندان ما ،

حتی همکاران با سابقه مان برای امرار معاش در اماکنی برنامه

اجرا میکنند که در شان شان نیست و خوب میدانم که در دلشان چه

غصه ای انبار شده است ف من برای همکارانم حرمت قائل هستم ،

من فکر میکنم باید هرچه زودتر تشکیلاتی براه بیفتد باید یک فکر

اساسی برای این جامعه ی بی پشتوانه هنری کرد.

فکر میکنید چگونه باید پایه این کار را گذاشت ؟

باید با کمک مردم ، همت هنرمندان ، یاری بزرگان جامعه آنها

که توانایی مالی برای برپائی چنین تشکیلایی دارند یک بنیاد

 غیر انتفاعی برپا شود ، باید یک مجموعه ای ساختمانی بنا

شود ، من نمیگویم در همان قدم اول باید همه چیز بزرگ و کامل

 باشد نه چون سنگ بزرگ علامت نزدن است ، در این مجموعه

باید کلاسهای موسیقی ، آواز ، نقاشی ، بازیگری ، سمینار ،

گردهمائی ، بزرگداشت ، شب های نقد هنری ، جشنواره های

هنری ، سالگرد تولد و خلاصه همه آنچه به هنرمند مربوط است

دایر باشد. این آرزوی بزرگ من بوده است ، من دست نمیکشم

ولی نیازی به کمک فکری داریم ، نیاز به سرمایه مالی داریم ،

من به سهم خود آماده هستم ، اگر قرار است کنسرت هایی

برپا شود ، با چهره های معتبر و توانای جامعه حرف بزنیم ، از آنها

کمک بگیریم ، من حاضرم ، باید بنیادی را برپا داریم تا جوانان فردای

هنر دلشان محکم باشد ، تکیه گاه و پایگاهی داشته باشند ،

باید در این بنیاد کارشناس در زمینه موسیقی ، نقاشی ، عکاسی

، طراحی ، مجسمه سازی داشته باشیم ، باید به فکر دوران از

کار افتادگی هنرمندان بود ، صندوق بازنشستگی و بیمه سلامتی

برایشان تهیه کنیم ، مگر در همین جا شاهد نبودیم چگونه گروهی

از خوانندگان مان مظلومانه و بی پناه رفتند و حتی برای تهیه

قبرشان کاسه گدایی دست گرفتند.

به عنوان گوگوش یک پیشگام ، یک هنرمند با تجربه فکر میکنید اولین

قدم ها چگونه برداشته شود؟

من میخواهم بلافاصله این بنیاد را به ثبت برسانم ، که شکل

قانونی به خود بگیرد ، مکانی گرفته شود نه با اسم من به اسم

بنیاد ، همکاران بیایند این بنیاد را اداره کنند ، از قدرتمندان مان ،

از دلسوزان جامعه کمک بگیریم ، هرچه زودتر ، نه در حد حرف،

این کار را پیش ببریم.من پیشنهاد میکنم هم کنسرت هایی برپا

شود که عوایدش برای این بنیاد به کار گرفته شود ، هم از سرمایه

داران دلسوز جامعه کمک بگیریم ، ما نمیخواهیم کاسه گدایی بدست

بگیریم، چون من شخصا برای هنرمند ارزش قائلم ، هنرمند پرستیژ

دارد ، با هنرمندی که سالهاست سبب انبسساط خاطر مردم

شده ، خاطره ساخته ، لحظاتشان را شاد کرده چه قدیمی و چه

جدید باید با احترام برخورد شود.

احساس میکنم نظرتان درباره همه هنرهاست نه فقط موسیقی؟

مسلما من روی همه هنرها تاکید دارم ولی هنرمندان دست اندرکار 

موسیقی اولویت دارند ، ما متاسفانه 30 سال گذشته در زمینه سینما

قدم بزرگی در خارج برنداشتیم ، فیلم هایمان به شمار انگشت مان

هم نمیرسند ، در زمینه تاتر تا حدی حرکت بوده که آنهم بیشتر در

زمینه کمدی بود ، البته کارهای جدی و کمدی خوب هم شده که

بسیار کم بوده ، در عوض کارهای سطح لاله زاری بیشتر بوده است ،

ولی در نهایت همه هنرمندان شامل این مجموعه میشوند ، باید برای

آینده آنها هم فکر کرد.

چگونه باید از ایرانیان صاحب نام ، صاحبان سرمایه در خارج کمک گرفت ؟

باید اطلاعیه بدهیم ، باید به سراغشان برویم ، ما انسانهای دلسوز

و مسئولی داریم ، ما بیژن پاکزاد را داریم همیشه قلبش برای هنر

و هنرمند و فرهنگ خاصه جامعه هنری میتپد ، باید به سراغشان

برویم به سراغ آنها که قلبشان برای آینده این جامعه برای عاقبت هنر

 و هنرمند ایران میتپد ، خود هنرمندان باید دست بدست هم بدهند ،

 فکر میکنم دیگر قهرها ، دشمنی ها ، رقابت های غیر حرفه ای را باید

پایان دهند. ما دیدیم که در این سالها چقدر روبروی هم سلام علیک

و چاق سلامتی کردیم و در پشت بهم خنجر زدیم ، میدانم که همه

اینها بخاطر امنیت شغلی است ، دلواپسی از آینده است ولی فکر

میکنم دیگر به این مسائل پایان داد ، اگر این همکاران عزیزم خیالشان

راحت باشد اگر تکیه گاهی داشته باشند ، مسلما هم با خیال

راحت بکارشان میپردازند و هم یاور هم میشوند.

یادتان هست در اولین مصاحبه مان در کانادا ، در همان روزهایی که

تازه از ایران امده بودید با نگرانی و تعصب خاصی درباره همکاران

قدیمی حرف میزدید، در مورد کیفیت کارها، در مورد شرایط زندگیشان

دلواپس بودید ، فکر نمیکنید الان حساس تر از هر زمان دیگر است؟

مسلما چنین است ، بخاطر دانلود کردن ها ، کپی کردنها ، راکد

بودن بازار،دست کشیدن کمپانی ها از تولید،که از جهاتی حق دارند

 ولی از جهاتی هم مقصرند ، چون اگر مسئله ی کپی رایت را از همان

آغاز بکار میگرفتند ، چنین نمیشد ، آنروزها هرچه درآمد به حساب

کمپانی ها گذاشته شد و اگر یک آدم مسئولی هم در میان این جملع

پیدا میشد ، دم اش را قیچی میکردند ، من حتی در این مورد هم

آماده حمایت از همکارانم هستم ، اگر لازم باشد کمپانی تولید و ضبط

راه می اندازم ، من شنیدم و دیدم که داریوش آلبوم تازه اش را بروی

سایت خود پیش فروش میکند ، من این کار را حرفه ای ، زیبا و بجا

میدانم ، کاش مردم مسئولانه با این حرکت برخورد کنند ، واقعا سی

دی خوانندگان را بخرند ، به حمایت شان بیایند . من اخیرا دو کار جدید

از ستار شنیدم که پسندیدم ، خانمی بلافاصله گفت میخواهی این

 آلبوم را برایت کپی کنم ؟ من فریادم به آسمان رفت که نه من اگر

دوست دارم میروم و میخرم من حتی از همکارانم آلبوم مجانی

نمی خواهم ، من از مردم خواهش میکنم در این شرایط حساس

به حمایت از خوانندگان و خالقین آثار موسیقی برخیزند ، برای آنها که

لحظات تنهایی ، غربت ، خستگی و حتی اندوه و شادی شان را

 پر کردند ، دست بالا کنند ، از دانلود و کپی دست بکشند باور کنید

که موسیقی ابزار کار همه شده ، حتی سیاستمداران هم اینروزها

از هنرمندان سینما ، تاتر بویژه موسیقی برای معرفی خود و برای

 پیروزی های خود بهره میگیرند. در چنین موقعیتی ما هنرمندان

باید منم منم ها را کنار بگذاریم ، فقط نگاهی به هنرمندان امریکایی

بیاندازیم ، اینکه چقدر در برابر هم مهربان ، فروتن و فداکار هستند ،

ببینیم در مراسم بزرگداشت هم چگونه بپا میخیزند دست هم را

میبوسند ، در صف می ایستند تا برنامه اجرا کنند ، هیچکس در پی

اول و آخر بودن نیست ، تواضع دارند ، همیاری و مشارکت نشان

میدهند ، چره ما نکنیم ، چه چیزی کم داریم ؟ برای نجات هنرمندان

و جامعه هنری از این سرشکستگی از این دلواپسی باید دست بدست

هم داد ، باید چهره های با سابقه و باتجربه به میدان بیایند ، داریوش ،

حمیرا ، بیژن مرتضوی ، معین ، شهبال ، شهرام شب پره ، مارتیک و

خیلی های دیگر بیایند ، در ضمن باید قدر خیلی ها را بدانیم ، قدر

حمیرا عزیز را ، این گنجینه موسیقی ایران را بیدانیم ، برایش

بزرگداشت و سپاس بگذاریم ، چرا نشسته ایم ؟ باور کنید برای چنین

اقدامی همین امروز هم دیر است .

از البوم جدیدتان چه خبر؟

من در حال تهیه آهنگها و ترانه های تازه ای هستم،در این اندیشه ام

که کارهایم را بصورت سینگل به بازار بدهم و یا مجموعه، با چند تن

 از همکاران قدیمی ام حرف زدم ، با ایرج جنتی ، با اردلان سرفراز ،

با فرید زلاند ، با حسن شماعی زاده حرف زدم ، با بابک امینی حرف

زدم ، یک آهنگ تازه از بابک امینی با شعری از زویا زاکاریان دارم

که آماده شده است.من اخیرا یکی دو آهنگ از مارتیک شنیدم ، ولی

هرچه منتظر شدم خبری از آلبوم نشد ، پرسیدم چه شد؟ مارتیک

گفت کمپانی ها پا به میدان نمیگذارند خودم مانده ام که چه کنم ؟

حق دارد ، وقتی صدای آهنگ در یک جایی می پیچد ، فردا دانلود

میشود ، بلایی که ریشه موزیک را سوزانده است.

از کنسرت هایتان چه خبر ؟ میگویند در دبی و اروپا و امریکا ، گروهی

در تداریک کنسرت هایی هستند ؟

البته برایم پیشنهاداتی رسیده ، ولی تا امروز در آغاز نیمه دوم

دسامبر ، من هیچ قراردادی را امضا نکردم ، برای هیچ کنسرتی

تصمیم نگرفته ام ، وکیلم به هر حال قضیه کنسرت ها را دنبال

میکند من هم نظر خودم را میدهم تا به نتیجه برسد .

به نظر می اید به کار جدید همکارانت گوش میکنید؟

من به همه آلبوم ها در حد امکان خودم گوش میکنم ، اشاره به

آلبوم تازه داریوش داشتم،به آلبوم مارتیک و ستار و اخیرا آهنگهایی

از صدای قمیشی شنیدم از جمله فاصله ها که پسندیدم ،

 آهنگ هایی از احسان پسر ایرج شنیدم که دلنشین بود به

خوانندگان درون با دقت گوش میکنم ، به خوانندگان جوان توجه دارم ،

به کامران و هومن و آرش گوش میدهم گاه کارهای خوب میشنوم ،

به سینمای درون توجه دارم ، بازی مهناز افشار ، گلشیفته فراهانی

را میپسندم ، گلشیفته از یک خانواده اهل هنر و موسیقی می اید ،

اخیرا فیلم تلویزیونی "صدام" را دیدم ، بدلیل خاطره ای که از زمان

جنگ در ایران دارم ، در تمام مدت تنم میلرزید ، اشکهایم سرازیر بود ،

چون من همه آن لحظات را شاهد بودم ، از بازی شهره آغداشلو

خوشم آمد ، بازی بازیگر جوانی که نقش پسر صدام را بازی میکرد

خوب بود .

به موزیک امریکایی هم گوش میکنید؟

من گاه به کنسرت هایشان میروم ، گاه از طریق mtv و hbo

کنسرت هایشان را تماشا میکنم ، سلین دیان ، الیشاکی ،

گونت استفانی ، کریستینا اگلیرا، مدانا و اخیر کنسرت زیبای

جاستین تیمبرلیک را دیدم ، او جانشین مایکل جکسون است.

برای خیلی ها که بدنیال سایت شما و ارتباط به شما هستند

چه کرده اید؟

با کمک یارانم یک سایت گسترده و کامل در دست ساخت داریم

که در آن حرفهایمان را بزنیم و ارتباط با مردم خوب داشته باشیم

و یک تیم آماده دریافت ایمیل ها هستند ، از هم اکنون هم میتوانند

با آن تماس بگیرند .

www.Googoosh.com

www.Googoosh.com/blog

 

azita.G|

 

ماه دسامبر همواره مرا بیاد سکوت 2 ساله ی شاه ماهی

 می اندازد....سکوت پر از فریاد او در قابل نعره های هیچکسان ،

در مقابل آنها که هیچ از عشق نمیدانند و زیبایی شاه ماهی

را نمیبینند شادا که تعدادشان در مقابل دوستداران و

عاشقان گوگوش هیچ است....آنان که نگذاشتند

شاه ماهی در شبی که با نام او در تاریخ موسیقی

کشورمان ثبت شده است بخواند آنان که باعث شدند 

گوگوش به نظاره ترانه هایی بنشیند که با صدای او بی

نهایت اند و بدون او واژه هایی برای فریاد زدنش...

ترانه هایی که در مقابل عظمت گوگوش واژه هایی نابند

برای تکرار زیبایی هایش....برای تکرار او در نهایت زیبایی

واژه ها صف میکشند که زیباترینشان برای توصیف و وصف

زیباترین مخلوق بکار روند و در کنار هم جمله ای شوند برای او

روح فرشته دست خدایی

از آسمون از خاک جدایی

با درد هر دل تو آشنایی

بانوی مایی بانوی مایی

هیچکسان نگذاشتند شاه ماهی بخواند اما سکوت او

فریادی بود، زیباترین فریاد ها در برابر سیه دلان،2 سال

شاه ماهی ما در غربت نخواند آن صدای جادویی

را در سینه حبس کرد که در برابر آنان که درک زیبایی را ندارند ،

زیبایی را فریاد نزند...در پایان همچون همیشه گوگوش پیروز

شد، گوگوش همیشه پیروز است بخاطر آن قلب دریایی و زلال

که درونش تنها عشق است ، عشق به ایران ، عشق به

عاشقانش ، عشق به خواندن و فریاد کشیدن ،

عشق به صحنه....دسامبر ماه گوگوش است، ماهی که سمبلی

خواهد شد برای ایستادگی در برابر هیچکسان، ایستادگی یک

زن با قلبی دریایی و طبعی به بلندای یلدای بی پایان....

شاه ماهی نازنینمان، گوگوش عزیزمان بزرگی ات انتها ندارد ،

سکوتت گفتن تمام حرفهای ناگفته ات هست، قلبت

جایگاهی است برای تمام زیبایی ها، تمام وجودت

خوبی است و پاکی، در برابر عظمتت جهان حقیر است....خوشحالیم

 که جز عاشقان همیشگی ات هستیم...

azita.G|

 

زرتشت " حقیقت کلام "

 

آلبوم زرتشت را بی شک میتوان بهترین جایگاه برای حضور

دوباره ی نازنینمان دانست آلبومی دلنشین با کلامی ساده

اما درکی عمیق و معنایی گسترده...زرتشت گرچه ترانه هایش

متعلق به مسعود کیمیایی است اما برای دوستداران او که

میدانند در 21 سال سکوت تا چه حد دلش برای ترانه و ترانه خانه و

خاک مقدس صحنه پر کشیده بود زرتشت فریاد بغض آلود اوست

که هر آنچه که در 21 سال سکوت در سینه اش حبس کرده

در خط به خط - کلمه به کلمه و نت به نت تک تک ترانه های آلبوم

زرتشت فریاد زده...از مادران حبس گریه تا خود نازنینش که اگر باز

هم بخواند همه چیز سبز است و گوارا ....

سادگی ترانه بدون هیچ تاملی به چشم میاید فقط کمی ، کمی

فقط توجه لازم است " چگونه ممکن بود شاه ماهی فریاد 21 ساله

را با غزلیات حافظ و سعدی بشکند؟ "و به قول حافظ : درد ما را نیست

درمان ... !پیش از آنکه زرتشت را خط به خط از آنچه به دلم نشسته

 بگویم ، از جمله ای که در نقد هفته در کلوب گوگوش نازنین نوشته ام

توضیحی میدهم..جمله ی من چه بود : بابک امینی نمیتوانست بر

روی ترانه ها آهنگی بهتر از آن بگذارد...تنها کافی است خواننده

کمی با موسیقی آشنا باشد تا منظور من را به راحتی متوجه

شود : مثل آنکه آهنگسازی بخواهد بر روی اشعار احمد شاملو

آهنگ بگذارد، آیا میتواند ؟ چه تفاوت دارد آن آهنگساز بتهوون باشد

یا باخ؟ بابک امینی باشد یا حتی حسن شماعی زاده ترانه یا شعری که

 نه ردیف دارد نه قافیه برای آهنگسازی آنگونه که باید مناسب

نیست...بسیاری از اشعار و ترانه ها خود دارای آهنگ هستند به

مراتب آهنگسازی بر رویشان آسانتر است تا آهنگسازی بر روی

ترانه هایی از شاعران بزرگ همچون سهراب و شاملو و.....

 پیش این نوشتم ، اما باز هم مینویسم : " چگونه ممکن بود شاه

ماهی فریاد 21 ساله را با غزلیات حافظ و سعدی بشکند؟

" یا حتی ترانه ای چون آهوی عشق ، عید عاشق ، چله نشین

و دلکوک؟اما زرتشت خاک اسیر : همان آرزوی همیشه محال ، یکی

شدن قلب های ما ، عشق دیرین شاه ماهی ، صدایی که پس از

سالها به یکباره آزاد میشود و فریادی دلنشین و گوش نواز، جوانی

و عاشقی از دیروز تا به امروز که وقفه ای طولانی هم نتوانست

موجب محو یا حتی کمرنگ شدنش باشد و این همان عشقی

است که شاه ماهی نازنینمان بارها و بارها با همان زبان شیرین و

ساده ی زرتشت میگوید : دست از سرش بر نمیدارد...عشق به آواز های

همیشه جاودان و خواندن و ماندن و همیشگی بودن....

گوشه نشین : شهر آوازی که با شاه ماهی همیشه بهار است ،

گوشه نشین اما اشاره ای است به خود او که سالها صدای بی

همتایش را در سینه اش حبس کرد و خود را  به عشق مردم و

دوستدارانش گوشه نشین خانه کرد..و دقیقا اشاره ای به نا ملایمتیها

و بی عشقی هایی که در نبودش بر سر ترانه های زیبایش و صد

 البته که ترانه خانه آمد...ترانه خانه ، شهر آواز بی او عاری

 از هنر از فریاد جادویی زن و نور عزیز شبشکن است و با وجود

نازنینش نه تنها ترانه خانه بلکه جهان نیز سر ریزه ، لبریزه و رنگه...

دلتنگی : حقیقت به زبان ساده ای با نام ترانه ! دلتنگی اوج زیبایی

زرتشت است گویا کیمیایی با حس زیبا و عاشقانه گوگوش آنرا

سروده یا حتی کلمات گوگوش را نوعی حالت آهنگین بخشیده.

غربت سرزمین که دل شاه ماهی مان را شکانده و در پایانش

با خواندن دوباره اش گندما سبز میشن دخترا با درسشون شعر

میخونن پسرا با مشقشون عاشق میشن و این حقیقت زرتشت و

سادگی کلام مسعود است.گوگوش خواند تمام آن حادثه های

 خجسته نیز به گل نشست اما نه غریبانه ، همراه با آشنایی از تبار

عاشقان که همانا گوگوش عزیز ماست...بوی سفر : به ناچار مینویسم ،

نمیخواهم کلماتم یا حتی جملاتم از آن دسته ی همیشگی یا به نوعی

کلیشه ای باشند اما " دیروز و امروز " بوی سفر شاه ماهی

دیروزی بود که با زیبایی های پایان ناپذیر گذشته اش بدرود گفت و به

جهانی تازه با زیبایی هایی که تنها با او نمایان میشود همراه شد ، با باد

 پائیر که البته با همراهی شاه ماهی بهاری شد ترانه و آواز از نو شد ،

 بوی رخوتی که همه جا را گرفته بود و درهایی که به غربت وا شده بود

 با حضور دوباره ی گوگوش تبدیل به جاده هایی از نور ، ترانه و زیبایی شد...

با نفس ماندنی اش خواهد ماند حتی برای چندین نسل آینده در قابهای

قدیمی و افتخاری در 6 دهه برای ایران که جاودانه خواهد شد و نامش

به تاریخ زمانه سپرده خواهد شد...و اما ترانه ی پایانی

زرتشت : خط به خط اش تعریف 21 سال سکوت است...شاه ماهی

خود به زیبایی میگوید :اگر ماند برای بچه های جنگ، برای مادران حبس

گریه برای آنکه پس از سالها دوری بچه های جنگ را با توجه به آنچه

دیده بخواند و فریادبزند... صدایش متعلق به زمانه است ، هما احسان

میگوید گوگوش متعلق به فائقه آتشین نیست گوگوش فریاد مردم ایران

است او در قلب مردم ایران است پس متعلق به آنان نیز هست...

گریه ی مادران را گوگوش میخواهد بخواند که به بهترین نحو

ممکن نیز تا کنون خوانده...او فریاد قلب ماست حتی اگر فریاد سر

 دادن و خواندن و آفرینش زیبایی هایش نیز جرم باشد...

زرتشت کلام ساده ای آنچه که باعث میشود عمق فریادش را درک کرد

عشق است ، و به قول گوگوش نازنین : من شما را با چشم دلم

میبینم و از ما به نازنینمان : ما نیز تو را با چشم دلمان میبینیم

و میشنویم.....

 

 

azita.G|


Design By : azita.G