تبليغاتX
همسفر گوگوش






























گوگوش در دبی

 

 

The Iranian Diva , Googoosh

Live In Concert

Dubai

November , 29 , 2009

Sheikh Rashid Hall , Trade Center

For More Info

www.Googoosh.com

509409930 -971+

azita.G|

 

ای از خدا رسیده ای که تمام عشقی

 

 

بر خاموشی صحنه ، نور خاطره ساز دیرینی سایه می اندازد ..

اسکرین ها میشوند  صفحه ای برای مرور ، مرور همصدایی و

همراهی نازنین فرشته گونی از آغاز ...صحنه گلباران است و

گلبانو را به سوی خود میطلبد .

اورتور تقدیر نوای آمدن است ، آمدن همیشه باشکوه نازنین ،

شاه ماهی . نت های تقدیر نواخته و خاطره جاری میشود ،

 ردپای خاطره آغاز میشود ... دست میلرزد و هوای دلنشین هم

آوازی با فرشته آغاز میشود ... نازنین ما چون ماه بر فراز صحنه

میدرخشد ..قلب میتپد و از ذهن میگذرد تا سکوت شود ، سکوتی

که فریاد بزنی فرشته را عاشقانه میپرستی و همگان بدانند او

برایت عزیزترین است اما فریاد عشق از هر سو برای او رهسپار

است ، صدا در صدا گم میشود و فریاد واحدی به گوش میرسد

که ممتد میگوید

گوگوش دوستت داریم

ترانه های او مزین کننده ی دفتر دیرین خاطرات اند ،ترانه هایی که با

صدای جاودان فرشته تا ابد در گنجینه ی موسیقی ایران جاودانه اند ،

هر صفحه درخشان است ، میدرخشد از خاطره ، از دیروزی که

خجسته ترین اتفاق امروز برایش آرزویی دست نیافتنی بود..هر ترانه

با صدای گوگوش صاحب صفحه ای است در آن دفتر دیرین "دو ماهی ،

ساحل و دریا ، مدلی نمیاد و ..."

منو گنجشکهای خانه آغاز میشود ، صفحه برق میزند ، برق شادی

همصدایی با نازنینی که همیشه اسم او بوده اول و آخر حرفام ،

فرشته ای که عطر حرفهای قشنگش برابر است با عطر یک صحرا

شقایق ...من و گنجشکهای خانه با احساسات پاک نازنین مان

 گوگوش آغاز میشود

 

من گنجشکهای خونه دیدنت عادتمونه

به هوای دیدن تو پر میگیریم از تو لونه

 

باز میایم که مثل هر روز برامون دونه بپاشی

منو گنجشکهای میمیریم تو اگه خونه نباشی

 

نازنین شاه ماهی آسمانی

دیدارت با چشم دل از فاصله ها عادت تمام عاشقانت است

بدان برای تو من عاشقانه میمیرم

 

azita.G|

 

Malaysia , KLCC Convention Center 

Sep 19th, 2009

 

     

     

     

     

     

     

     

  

azita.G|

پخش یک گزارش از زیارت تو

 

 

ساعت 5 بعد از ظهر ، هوای بارانی و دلنشین کوالا لامپور ،

شور و شوقی عجیب از رویایی که قرار است به واقعیت بپیوندد

هیجانی وصف نشدنی از فرا رسیدن روزی که سالهاست در

انتظارش بودیم تک تک مان

صدایی که آشکارا شنیده میشد از سوی قلب ما بود همراه

با تپشی چند برابر

   

 

ساعت 6:15 و اطمینان برای زیارت او ... صدای ساعت بلند اعلام

میشود و یاد رویا هر لحظه در من بیدار و بیدار تر

به گوگوش چه باید گفت ؟ چگونه باید آغاز کرد در حضورش گفتن از

یک عشق دیرین را ؟ساعت 7:15 و راهنمایی به سوی اتاقی که قرار

است زیباترین لحظات در آن رقم بخورد .. داخل اتاق سکوت پر از

فریادی است

علیرضا دوربین را زوم میکند

صدای نفس های پدرام را میشنوم

لرزش دست آرزو را احساس میکنم

مریم را با اشک شوق زیارت او میبینم

و من چشم به در دوخته ام ، دری که تا لحظاتی دیگر فرشته ای

از آن عبور خواهد کرد

میشنوم : حاضرید ؟

و درست پس از این صدا ، گوگوش نخستین قدم را در اتاق

میگذارد .. در مقابل او باید زانو زد ، باید سجده کرد و فریاد زد

که مثل خدا مقدس است  .. حتی توان ایستادن هم با من

همراه نبود ...

مات و مبهوت عجب به حال میخورد در آن لحظات زیبا ! مبهوت

تماشای زیباترین مخلوق

نفس کشیدن در کنار گوگوش جدا از این دنیا بود 

هزار برابر توقع ما در رویا را ،نازنین بزرگوارمان در بیداری نقش زد

گرچه در کنار او بیداری نیز چون رویاست

42 دقیقه بیشتر شبیه 42 ثانیه ... دقایقی بیش به پنجمین

شب ترانه ی ردپای خاطره باقی نیست، بوسه بر گونه های

نازنینش میزنیم و شاه ماهی باشکوهمان اتاق را ترک میکند....

ما میمانیم و پایان دیداری که سالها در انتظارش بودیم

   

   

   

   

   

    

   

   

   

   

   

     

 

در سالن کنسرت

دوربین را روشن میکنم ، نیم نگاهی به تصاویر دقایقی پیش

در کنار گوگوش ، سرم را بالا میگیرم و چشم هایم بسته !

اورتور تقدیر آغاز میشود

نگاهها بسوی صحنه ای که تا لحظاتی دیگر میزبان پر افتخارترین

هنرمند جهان خواهد بود از سمت چپ گلبانو وارد صحنه میشود ،

تا دقایقی همه ایستاده به افتخار ورود باشکوه اش...

آغاز دوماهی نخستین ترانه ی ردپای خاطره

و ما همصدا با او ماندگار های دیروز و خاطرات امروز و جاودانه های

همیشه

 

    

در راه بازگشت زیر آسمان کوالا لامپور

سکوتی دوباره بین ما ،ماه پیشونی طنین انداز است

با توام ای همه خوبی

مدام تکرار میکنم ، از دوستان میپرسم : به گوگوش گفتم او را میپرستم؟

ساعت 3 صبح در لابی هتل

.....

من و گنجشکها میمیریم تو اگه خونه نباشی

azita.G|


Design By : azita.G