در خلوت من تنها صدایی بیش از 5 سال سن نداشتم ، نوار ویدئویی بر روی میز چوبی توجهم را بخود جلب کرد ...لحظاتی طول کشید تا آنرا در دستگاه گذاشتم و انتظار کشیدم تا تصویری آغاز شود ... چهره ای که میدیدم گویا تفاوتی بسیار داشت با دیگران ، یک چهره ی آشنا،یک فرشته ی زمینی.نازنینی بود با پیراهنی مشکی و سربندی به همان رنگ به همراه خال های سپید... نمیدانستم نام او چیست ، اما از همان نخستین لحظه احساس کردم او را بسیار دوست میدارم فرشته ی زمینی با صدای بسیار زیبا میخواند به عشق تو زنده بودم منو کشتی دوباره زنده کردی دوست داشتم دوستم داشتی منو کشتی دوباره زنده کردی تا مدتها تمام ذهن کودکانه ی من در پی آن نازنین بود که ساعتی پس از نخستین دیدار متوجه شدم نام مقدسش نیز چون خودش تک است " گوگوش " علاوه بر آن شنیدم پس از انقلاب در سکوتی مملو از سوال بی جواب به سر میبرد ، میگفتند آزارش میدهند ، نمیدانستم چرا ، مگر جز زیبایی آفرینی از او چه دیده بودند ؟ آن نوار ویدئو دیرین جزئی از وجود من شده بود هر روز به آن نگاه میکردم به هرکجا سر میکشیدم برای یافتن تصویری تازه از او خاطرم هست نخستین کلمه ای که نوشتم "گوگوش" بود ، لذتی فراموش نشدنی همراهم بود در آن لحظه .... سالهای کودکی من در پی دانستن بیشتر و بیشتر از نازنین بانوی آسمانی ، گوگوش گذشت و امروز خاطرات خوشش تنها برایم باقی است ...خاطراتی که تا ابد با تصاویر او برایم جاودان باقی میمانند و عزیز.. نازنین گلبانو ، چه قدر خوبه که امروز حضور داری درخشان چون یک ستاره پر فروغ
| Design By : azita.G |





